گلشیفته فراهانی ستاره سینمای ایران

لطفاً برای بهتر دیدن صفحه تبلیغ را پس از

این که کاملاً صفحه باگذاری شد ببندید


دو سیم کارت در یک گوشی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

«زاد بوم» برای نمایش در پائیز آماده می شود - و چند عکس از فیلم

تاریخ : سه شنبه 27 فروردین ماه سال 1387


ابوالحسن داودی: رادان بطور فشرده زبان آلمانی یاد گرفت

فیلم‌برداری «زاد بوم» به کارگردانی ابوالحسن داودی از اوایل هفته‌ی آینده در آلمان ادامه پیدا می‌کند و همزمان تدوین آن توسط بهرام دهقانی آغاز شده است.
داودی امروز  با بیان این‌که 80 درصد کار در قشم و تهران فیلم‌برداری شده است، در ادامه تصریح کرد: صحنه‌های باقی‌مانده در آلمان و دبی گرفته خواهد شد که در صحنه‌های آلمان که دوهفته به طول خواهد انجامید، بهرام رادان و عزت‌الله انتظامی به همراه سه بازیگر آلمانی مقابل دوربین خواهند رفت.
او همچنین توضیح داد: به علت گرفتاری که عوامل فیلم داشتند، بعضی از آن‌ها از جمله فرج حیدری مدیر فیلم‌برداری فیلم، در آلمان همراه ما نخواهند بود که صحنه‌های آن‌جا توسط کلاوس بوش فیلم‌برداری آلمانی فیلمبرداری خواهد شد.
داودی گفت: بهرام رادان از مدتی قبل برای حضور در صحنه‌های آلمان یک دوره‌فشرده زبان آلمانی را گذرانده است. او با بیان این‌که بعد از آلمان صحنه‌های دبی را فیلمبرداری خواهیم کرد، گفت: پگاه آهنگرانی و مهدی سلوکی بازیگران ما در آن‌جا خواهند بود که امیدواریم فیلم‌برداری تا پایان اردیبهشت‌ به پایان برسد و در نهایت «زادبوم» در پاییز آماده نمایش شود.
بنا بر این گزارش، ابوالحسن داودی به همراه بهرام رادان پنج‌شنبه ـ 29 فروردین ماه ـ زودتر سایر عوامل گروه برای چک کردن برخی صحنه‌ها راهی هامبورگ خواهند شد.
بازیگران ایرانی این فیلم عبارتند از: عزت‌الله انتظامی، بهرام رادان، رویا تیموریان، مسعود رایگان، پگاه آهنگرانی، مهدی سلوکی، هوشنگ توکلی، احمد کاوری، رضا آحادی، علی مردانه، صدیقه کیانفرد، افشین نخعی، احمد حبیب‌زاده، یعقوب‌ نژاد غفوری، احمد بازماندگان قشمی، سمیه زارعی، محمد رکنی.
بازیگران بخش آلمان: رناته بیلیب ترو Renate Bleibtreu، اولریکه کارگوس Ulrike Kargus،هنده کلاین Hande Klein و علی راستانی
عوامل فیلم «زادبوم» عبارتند از: تهیه‌کننده و کارگردان: ابوالحسن داودی، مجری طرح و مدیر تولید: بیتا منصوری، سرمایه‌گذاران: سازمان سینمایی سوره – بنیاد سینمایی فارابی، مدیر فیلم‌برداری: (ایران) فرج‌الله حیدری، مدیر فیلم‌برداری: (آلمان) کلاوس بوش، طراح صحنه: ژیلا مهرجویی، طراح گریم: رضا رادمنش، صدابردار: عباس رستگارپور، برنامه‌ریز و دستیار اول کارگردان: داریوش عبادی، منشی صحنه: افسانه زمانی.

منبع : سینمای ما

------------------------------------

اینم چند عکس زیبا از فیلم :

برای دیدن عکس ها در اندازه ی واقعی روی آن کلیک کنید .

 

 

------------------------------------------

اینم یه عکس جدید . با تشکر خیلی زیاد از وبلاگ عمو بهرام دایی علی .

منتظر خبرای جدید تر باشید .

بای .

دیریم ریم دام دیرام رام

تاریخ : پنجشنبه 22 فروردین ماه سال 1387

سلام !

امروز یه روز خوبیه . خوب .

خلاصه دارم حالشو می برم (با لحن بهرام در تقاطع) .

می دونید چرا ؟

چون تولدمه (به به) .

خب من به خودم تبریک می گم . تولدم مبارک . ایشالا ۱۰۰ سال زنده باشم . بترکه چشم حسود (ایشالا) .

شما هم انشاالله که 180+n-100 سال زنده باشید .

بهرام ای کاش میومدی تو وبلاگم امروز .

بهرام عاشششششقققققققققققتتتتتتتتتتتتممممم  (با لحن گلی در سنتوری) .

خب ما بریم یه خورده حالشو ببریم . عکس کیکمم می ذارم .

اینم عکس کیکم :

اینم عکس خودم با جوایز :

جوایز نقدی رو ببین : حالشو ببر .

اینم یه عکس از کوچولوگی هام .

گوگولی بودما .

خب حالا بریم سرغ چند تا عکس خفن :

اینم هست :

خوشگلم ؟

خب .

فعلاً بای بای .

گزارش مراسم خیریه بهرام رادان در کهریزک

تاریخ : چهارشنبه 21 فروردین ماه سال 1387

بهرام رادان در حالی سال 86 را به پایان رساند که توقیف سنتوری و سپس پخش قاچاق سی دی های آن، توقف فیلم کارناوال مرگ، اکران بد فیلم چهارانگشتی و تعطیل شدن فیلمبرداری فیلم تردید را به عنوان مهمترین اتفاقات ناخوشایند این سال از سر گذرانده بود.
رادان سال 1387 را با همکاری در کنار عزت الله انتظامی در فیلم زادبوم ابوالحسن داودی آغاز نموده و با بی پولی حمید نعمت الله ادامه خواهد داد. او برای سال 1387 علاوه بر فعالیت های سینمایی معمول خود، اقدام به برگزاری تور بزرگ سراسری خیریه نموده است که در نخستین گام، لحظه تحویل سال سر سفره هفت سین مجتمع کهریزک حضور یافت. مراسم تحویل سال نو در سالن اجتماعات این مجتمع با حضور مسئولین، متصدیان و مدیران مرکز، گروه بانوان نیکوکار، بیماران و سالمندان مقیم مجتمع و مردم علاقمند از یک ساعت پیش از لحظه حلول سال نو آغاز و تا ظهر یکم فروردین 87 ادامه داشت.
رضا صادقی در معیت همراهان اش به دعوت بهرام رادان در این مراسم حاضر بود و به اجرای چندین قطعه نیز پرداخت که با استقبال فراوان حضار روبرو گردید.
از جمله برنامه های دیگر این جشن اجرای موسیقی عرفانی و دف نوازی و همچنین اجرای قطعه ای توسط دو تن از معلولین جوان مرکز بود. بعلاوه سخنرانی های کوتاهی نیز توسط متولیان و مدیران مرکز و گروه های همکار در راستای خوش آمد گویی و تبریک سال نو و همچنین توضیح برنامه های سال آتی ایراد گردیدند.
بهرام رادان نیز طی صحبت کوتاهی به حضار تبریک گفت و سالی سرشار از پیروزی و بهروزی برای تمام حاضرین و نیز مجموعه کهریزک آرزو کرد. رادان 500 شاخه گل مریم و نیز به میزان مصرف یک ماه مواد شوینده و بهداشتی مجموعه را به عنوان هدیه سال نو به موسسه نیکوکاری کهریزک تقدیم کرد. در این رابطه کسانی که رادان را در این امر خیر همراهی کرده بودند، هدایای نقدی و غیر نقدی خود را طی مراسم ارائه نمودند که توسط مجری برنامه اعلام گردید و بدین شرح می باشد: مجله خانواده سبز که پوشش خبری این مراسم را به صورت اختصاصی نیز بر عهده داشت مبلغ بیست میلیون ریال، شرکت رنگ الوان به مدیریت آقای علیخانزاده مبلغ بیست میلیون ریال، شرکت بازرگانی فرش به مدیریت آقای میناخانلو ارائه تعداد مورد نیاز فرش مجموعه و شرکت زیبا کار دارو (به مدیریت اشتری – سعیدی) 300 عدد مسواک برقی. همچنین رضا صادقی و گروه همراه اش مبلغ ده میلیون ریال به عنوان عیدی به موسسه خیریه کهریزک تقدیم نمود و تهمینه میلانی وسایل آتش بازی ایمن جهت جشن چهارشنبه سوری مجتمع را تدارک دیده بود.
حضور رادان سر سفره هفت سین موسسه کهریزک در حالی بود که همگان علاقمند به همراهی با عزیزان و خانواده خود در این لحظه خاص هستند و با این حال استقبال عمومی از حضور رادان غیر منتظره و مثال زدنی بود و گرویدن خیل عظیم علاقمندان به این مراسم فضایی خاطره انگیز و بیاد ماندنی را برای حضار رقم زد.
برنامه بعدی از تور نیکوکاری رادان با توجه به فیلمبرداری فشرده زادبوم و حضور بدون فاصله رادان سر پروژه بی پولی بجای 8 اردیبهشت ماه (سالروز تولد بهرام رادان) احتمالا در یکی از روز های نیمه دوم اردیبهشت ماه و در یکی از خانه های ایتام تهران که متعاقبا نام آن اعلام می گردد، برگزار خواهد شد. همچنین مرحله سوم از این طرح نیز اواخر خرداد ماه در سالروز زلزله رودبار و منجیل و میان بازماندگان حادثه برنامه ریزی شده است.

منبع خبر : سینمای ما

-------------------------------

اینم چند تا عکس دیگه از مراسم :

با تشکر از روژان خانم که زحمت عکس ها را کشیدند .

نظر یادتون نره .

بای .

بی پولی با حضور بهرام رادان و لیلا حاتمی در نیمه ی دوم اردیبهشت

تاریخ : دوشنبه 19 فروردین ماه سال 1387

تصویربرداری فیلم سینمایی «بی پولی» به کارگردانی "حمید نعمت الله" نیمه دوم اردیبهشت ماه سال جاری با تکمیل عوامل تولید و فراهم شدن شرایط، آغاز خواهدشد. «مصطفی شایسته» تهیه کننده سینما  ضمن اعلام این خبر افزود: هم اکنون مشغول انجام مراحل پیش تولید و انتخاب عوامل هستیم که با کامل شدن فهرست نهایی افرادی که قرار است در این پروژه با ما همکاری کنند، از نیمه دوم اردیبهشت ماه سال جاری کار تصویربرداری را شروع خواهیم کرد.
وی در ادامه به انتخاب برخی از عوامل این فیلم اشاره کرد وگفت: تاکنون حضور بهرام رادان و لیلا حاتمی برای بازی در این فیلم قطعی شده است و قرار است کیوان مقدم به عنوان طراح صحنه و لباس، محمد شایسته به عنوان مدیر تولید با این پروژه همکاری داشته باشند و سایر عوامل نیز تا قبل از شروع کار مشخص می شوند.
شایسته یادآورشد: البته پروژه های سینمایی دیگری هم علاوه بر "بی پولی" در هدایت فیلم در حال بررسی است اما زمان تولید این کارها هنوز مشخص نیست.
«بی پولی» بعد از فیلم «بوتیک» دومین فیلم حمید نعمت اله است که فیلمنامه آن را نعمت اله به صورت مشترک با هادی مقدم دوست، نوشته اند. این فیلم به تهیه کنندگی مصطفی شایسته (هدایت فیلم) ساخته می شود.
"بی پولی" داستان زوج جوانی است که پس از ازدواج در آستانه بچه دار شدن با مشکل بی پولی روبرو می شوند.

منبع : سینمای ما

گفت و گوی امیر قادری و ندا میری با بهرام رادان

تاریخ : پنجشنبه 15 فروردین ماه سال 1387

یادته بهرام اون روزی که همدیگر رو سر صحنه سنتوری دیدیم؟ بعد تو گفتی شخصیت علی سنتوری رو از ‏طریق دقت روی حرکات و اداهای خود داریوش مهرجویی داری بازی می کنی‎.‎‏ اون موقع هنوز فیلمبرداری ‏بعضی صحنه ها باقی مونده بود...‏
آره. ولی منظورم حرکات خود مهرجویی نبود. بیش تر منظورم اون بازی بود که مهرجویی سر صحنه انجام می داد تا ایده ‏هاش رو به من منتقل کنه.‏

  ولی مثلا عزت ا... انتظامی را ببین. انگار واقعا همین کار را کرده. یعنی بخش مهمی از شخصیتی رو که در ‏فیلم های مهرجویی بازی می کنه، انگار بر اساس رفتار و ادای خود مهرجویی ساخته. ‏
  آره خب. ببین، مهرجویی آدم خیلی بزرگیه...‏

  بازی در نقش یه معتاد، هم یه فرصته و هم گرفتاری های خاص خودش رو داره. یه فرصته چون بین مردم ‏دیده می شه، اما گرفتاری اش اینه که قبل از تو خیلیا بازی کردن و توی چنین نقشی، موفق هم بودن. حالا ‏تو باید جوری بازی کنی که برای ملت تکراری نشه...
  آخه دو جور معتاد داریم. معتادای این روزا با قدیمیا فرق می کنن. این مقایسه بیشتر توی "شمعی در باد" ذهن ام رو ‏مشغول کرده بود.در شمعی در باد نوعی نقش معتاد بود که نظیرش کمتر دیده شده بود.چون ماده مصرفی اون معتاد تازه ‏شناخته شده بود اما علی سنتوری ، بیشتر معتادی بود که برای اکثریت مردم به نوعی آشنا و قدیمی بود. از طرف دیگر ‏وقتی توی فیلمی از داریوش مهرجویی بازی می کنی، همه چی فرق می کنه. یادم هست در جلسات تمرین، من اون ‏چیزی که بلد بودم رو انجام می دادم. بعد حواس ام به مهرجویی بود که به کدوما واکنش نشون می ده . سعی می کردم ‏اون بخش هایی رو که مهرجویی نسبت به اش واکنش مثبت داشت، جدی تر بگیرم. اما این مال یکی دو هفته اول ‏تمرین بود. بعدش راهنمایی های مهرجویی، در حد یک جور روتوش به نظر می رسید. افتاده بودیم روی غلتک. مثلا ‏صحنه ای که علی توی خونه اش نشسته و پدرش وارد می شه. این صحنه رو من می خواستم با اغراق کمتری بازی کنم، ‏اما مهرجویی از من بیش تر می خواست به نظرم کمی هم تیپ سازی شد. ولی توی تمرین تشویق ام می کرد و بالاخره ‏همان هم اجرا شد. ‏

  این که درباره این صحنه می گی، همون چیزیه که در یک دید کلی، درباره همه حضورت در "سنتوری" هم ‏می شه گفت. به عنوان یک بازیگر، یک جور از خودگذشتگی برای حضور تو در این فیلم می شه تصور کرد. ‏نه این که فقط حاضر بشی چهره ات رو زشت کنی یا این که لباسای ضایع بپوشی. نه. از این ها مهم تر انگار ‏حاضر شدی به عنوان یک بازیگر جوون با تجربه های در حال گسترش، به خاطر این فیلم و فیلمسازش، از یه ‏سری مرزها و حدها رد بشی...
  این البته فقط مربوط به داریوش مهرجویی نیست. سر فیلم مثلا سعید سهیلی هم من خودم رو کاملا در اختیار فیلمساز ‏قرار می دم. بقیه اش بستگی به اون داره. مهرجویی تونست از من کار بکشه. مثلا "بادبادک باز" رو که دیدم به نظرم ‏رسید که همایون ارشادی می تونه بازیگر خوبی بشه. چرا همیشه فکر می کردیم یه نابازیگره؟ او سربلندترین بازیگر فیلم ‏مارک فورستر است. کتاب اش (بادبادک باز) رو قبلا خونده بودم. همایون نزدیک ترین اجرا به شخصیتی بود که توی ‏خیال خودم از این نقش موقع خوندن کتاب ساخته بودم. این رو هم به ات بگم که هیچ بازیگری نمی ره تا فیلم بد بازی ‏کنه. روز اول با کمال حسن نیت می ره سر صحنه و تازه بعد از اونه که کم کم می فهمه طرف کارگردان اش، چند مرده ‏حلاجه و چه قدر بارشه. روز اولی که من سر یه پروژه می رم ، پاکت رنگ ام رو باز می کنم و موجودی ام از طیف های ‏مختلف تواناییم رو نشون اش می دم. از این به بعد کارگردانه که کژی های من رو کنترل می کنه و یادم می آره که ازم ‏چی می خواد. و من یاد میگیرم که که فیلمسازم چه توقعی ازم داره. چی می خواد و در چه حد می خواد. مرحله ‏روتوش از این جا به بعده که شروع می شه. ‏

  خب، حالا درباره مهرجویی اوضاع و احوال چه جوری بود؟
  مشخصه مهرجویی اینه که از اون دست روشنفکراییه که به شدت روشنفکر نبودن رو بازی می کنه. با هوشمندی هم این ‏کارو رو انجام می ده. چون از یک ثروت خدادادی به اسم هوش برخورداره و پشت اش گرمه. به همین خاطر هم هست ‏که هر کاری می کنه، هر فیلمی که می سازه، مردم خوششون می آد. شاید چون مردم اش رو خیلی خوب می شناسه. ‏می دونی که مهرجویی سال ها خارج از ایران زندگی کرده. از طبقه روشنفکری خاصی می آد. اما به نظرم ایرونی ترین ‏فیلمسازه بعد از علی حاتمی. مهرجویی اون چیزایی رو از این مردم و مملکت اش خوب می شناسه که ظاهرا هیچ وقت ‏باهاشون دم خور نبوده و مستقیم تجربه شون نکرده. مثلا ببین در مهمان مامان چطور با آدام و رسوم مردم جنوب شهر ‏آشناس. اون هم کسی که بعید می دونم هیچ وقت دو زانو پای سفره نشسته باشه. ‏

  به نظرت رسیده که این چیزا، این واکنش و شناخت، غریزیه یا از روی مطالعه و شناخت به شون رسیده؟
  هر دو تاش. همین قصه "سنتوری" رو بخون. فیلم رو فراموش کن. قصه اش رو بخون. اصلا انگار نه انگار که فیلم مهمی ‏قراره از توش بیرون بیاد. اما مهرجویی از اون یه فیلم حیرت انگیز بیرون می کشه. سر صحنه هم فکر نکن کار خاصی می ‏کنه. فقط حواس اش به همه چی هست. یادمه سر "سنتوری"، فیلم مشاور اعتیاد داشت. اما مهرجویی تصمیم خودش رو ‏می گرفت. مثلا می گفت از این حالت، این قدرش رو می خوام. طرف هم هر چی داد می زد که این جوری واقعی نیست، ‏مهرجویی زیر بار نمی رفت ما هم حرف کارگردان رو گوش می کردیم. نتیجه اش رو هم دیدین. حق با مهرجویی بود. ‏

  اصلا این ماجرای آشنایی تو و مهرجویی و ارتباط ات با پروژه از کجا شروع شد؟
  ارتباطی نداشتیم. به جز گپ کوتاهی سر پروژه میهمان مامان. خبر رسید که آقای مهرجویی برای پروژه جدیدش دنبال ‏یک بازیگر جوان می گرده ولی هیچ کس به خاطرش با ما تماس نگرفت. همکاران نزدیکم تعجب زده بودن و می گفتن ‏همه بازیگرای سینما رفتن و تست دادن. تو چطور نرفتی؟ از این ماجرا حدود یه سال گذشت. تا این که یه روز که رفته ‏بودم سر پروژه "خون بازی"، خواهر آقای مهرجویی، خانم ژیلا مهرجویی رو دیدم. ایشون از دیدن من متعجب شد چون ‏گویا بعضی از دوستان گفته بودند که من سفر هستم و به این زودی ها هم بر نمیگردم!! به هر حال پس از چند روز ‏محمدرضا شریفی نیا بود که تماس گرفت و به ام گفت برم دفتر و تست بدم. رفتم اون جا و اون موقع گریم شدم که ‏مهرجویی وارد شد و گفت همین خوبه و عکس بگیرین و ........‏

  یه نکته درباره مهرجویی وجود داره، خودش هم به نظرم توی برخوردای روزمره به این تلقی دامن می زنه، که ‏خیلی گیج و حواس پرته و حواس اش به اتفاقایی که دور و برش می افته نیست. واقعا این جوریه؟
  خب، حواس اش به همه چیز نیست. ولی به اون چیزی که باید باشه هست. مثلا خیلی از وقت ها سر صحنه به این ‏نتیجه رسیدم که او همه چیز رو میشنفه؛ اما کاملا بی تفاوته و فقط اون جایی که موضوع بحث براش جالب بشه گوش ‏می کنه.‏

  سر صحنه اوضاع چه طور بود؟ خوش می گذشت؟
  نمی دونم منظورت از خوش گذشتن چیه. فقط این رو می دونم که توی هفتاد روزی که برای فیلمبرداری می رفتیم سر ‏لوکیشن های مختلف؛ من سرحال و پر انرژی باقی موندم. این قدر علی سنتوری رو دوست داشتم و محیط و آدمای سر ‏کار رو دوست داشتم که هر روز صبح با کمال میل می رفتم سر کار. به نظرم همین جو فوق العاده پشت صحنه بود که ‏توی فیلم اثر خودش رو گذاشت. ‏

  این نکته خیلی جالبیه. سنتوری یه فیلمه درباره یه آدم درب و داغون در یه محیط درب و داغون تر، اما ‏عوض این که فیلم مفلوکی باشه، اتفاقا موجود خیلی سرحالیه. مهمه این خیلی. حالا هم که می گی همین ‏فضای سرحال پشت صحنه هم وجود داشته...‏
  آره. به جز صحنه های مربوط به خراب آباد...‏

  اتفاقا اون موقع خودم سر صحنه بودم. با معتادای واقعی و فضاهای واقعی. آزار دهنده بود واقعا. ‏
  آستانه تحملمون درباره سختی های کار خیلی بالا بود چون مثل یه خونواده بودیم. کارمون راندمان بالایی داشت. یعنی ‏از فرصت کم، نهایت استفاده رو می کردیم و این عالی بود. باعث می شد انرژی مون حفظ بشه و فرسوده نشیم. ‏

  ترجیح می دی کارگردان بیش تر روی همون برداشت اول حساب کنه یا هر نما رو چند بار بگیره؟ بعضیا ‏اعتقاد دارن برای یه بازیگر، بهترین اجرا، مال همون برداشت اوله. ‏
  برای من هم این جوریه. ولی به شرطی که قبل اش متن رو خونده باشم، حسابی تمرین کرده باشم. مهرجویی هم به من ‏گیر نمی داد. گیرش بیش تر به بازیگرای نقشای فرعی بود. اونم به خاطر جزئیاتی که گاهی وقتا ما اصلا متوجه اش نمی ‏شدیم. ‏

  نمی ترسیدی که با این نورها و رنگ ها و آوازها، با این داستانی که ظاهرا پیش از این بارها گفته شده، ‏محصول نهایی چیز مبتذل و پیش پا افتاده ای از آب دربیاد؟ ‏
  اصلا. اعتقادی که گروه به کارگردان داشت، خیلی خیلی بیشتر از این حرف ها بود. اگه مهرجویی می گفت دایره زنگی ‏بردارین و توی خیابون بچرخین، بازم این کارو می کردیم. من سر کار کارگردان های نامی و مشهور دیگه ای هم بودم. ‏دیدم که گروه پشت دوربین گاهی حتی پروژه رو مسخره می کنن. قبول اش ندارن. اما در مورد آقای مهرجویی اصلا این ‏طوری نبود. همه به شون ایمان کامل داشتن. کسی چنین اجازه ای به خودش نمی داد.‏

  اولین نمایی که گرفتین، کدوم یکی بود؟ ‏
  همون نمای اولی که توی فیلم هم می بینین. وقتی علی سنتوری از پله های مترو می آد بالا. ‏

  نمای ساده و البته خیلی خوبیه. تعریف می کنی که اون روز چه اتفاقی افتاد؟
  روز اول بود و زیاد با گروه اخت نبودم. نشسته بودم زیر سایه درختی اون اطراف که مهرجویی اومد سراغ ام. یه سوال و ‏جوابی بین ما رد و بدل شد و بعدش رفت. از اون لحظه یه دفعه احساس کردم صد ساله که آقای مهرجویی رو می ‏شناسم. ‏

  اون سوال و جواب چی بود؟
  نمی تونم بگم.!! ‏

  ای داد بی داد. یه ساعت دنبال اون لحظه پیوند بین شما می گردم و حالا می گی نمی تونم بگم؟!خب بیا ‏مسیر گفت و گو رو عوض کنیم. درباره یه سری اتفاق ها حرف بزنیم. چیزایی که به نظرم توی ذهن کاربرهای ‏سایت "سینمای ما" وجود داره و فرصت خوبیه تا به شون جواب بدی. مثلا این که چطور سنتور زدن یاد ‏گرفتی. اصلا همه نماهای سنتور زدن مال خودته؟
  اون نماهایی که فقط دو دست تو کادره، اونا پلان های کامکاره. بقیه اش هم که طبعا کار خودمه. بیست و سه روز قبل ‏از آغاز فیلمبرداری، مشخص شد که علی سنتوری من ام. یعنی تا شروع کار، فقط 23 روز وقت داشتم. هیچی هم از ‏سنتور نمی دونستم. تقریبا ده جلسه رفتم کلاس سنتور. اون جا فقط به ام یاد می دادن که مضراب توی دستهام رو چه ‏جوری نگه دارم و کجای سنتور، چه صدایی می ده. در تمام مدت فیلمبرداری هم به جز قطعه زخم زبون هیچ کدوم از ‏آهنگ ها آماده نبود که تمرین شون کنم. همه شون شب قبل از فیلمبرداری صحنه مربوط به خودشون، به دست من می ‏رسیدن! اون وقت از آقای کامکار موقع نواختن این قطعه ها تصویربرداری می کردن و نوارش رو می رسوندن خونه دست ‏من که تمرین کنم. منم مثل این بچه هایی که برای کنکور درس می خونن، خودم رو زندونی می کردم توی خونه و روی ‏این قطعه ها کار می کردم. برام خیلی مهم بود. می نشستم جلوی فیلمی که از کامکار گرفته بودن، سنتورم رو می ‏ذاشتم جلوم و هی تمرین می کردم، هی تمرین می کردم. بعد این موسیقی رو می ریختم توی آی پادم و می ذاشتم ‏توی گوشم و می رفتم می گرفتم می خوابیدم و تا صبح این قطعه ها توی گوشم پخش می شد. موقع گریم هم هدفون ‏توی گوش ام بود. یه مسئولیتی قبول کرده بودم و باید انجام اش می دادم. چون همه منتظر بودن ببینن انتخاب ‏مهرجویی از بین همه بازیگرای سینما، چی از آب درمیاد. فکر می کردم بعضی دوستان نشستن که مچ ام رو بگیرن و ‏خب این بهم انرژی مضاعفی می داد. ‏


  فکر می کردی سنتوری یه اتفاق توی کارنامه فیلمسازی ات باشه؟
  آره. البته الان که می بینم، دل ام می خواست بعضی صحنه هاش رو یه جور دیگه بازی می کردم. با این وجود تنها ‏فیلممه که از دوباره دیدن اش خسته نمی شم. دلیل اش بازی خوب من ام نیست. خوبی خود فیلمه. ‏

  نکته دیگه این که مهرجویی همون طور که خودش در گفت و گوهای سال های پیش اش گفته، گاهی وقت ها ‏به نفع شخصیتی که بازیگرش خارج از دنیای فیلم داره، متن فیلمنامه روتغییر می ده. عیب اش اینه که ‏بازیگری که شخصیت واقعی اش موقع بازی در فیلمی از مهرجویی فاش شده، دیگه تا مدت ها نمی تونه از ‏اون قالب دربیاد. اون نقش توی جون اش می شینه. نترسیدی که به عنوان یه بازیگر حرفه ای، این اتفاق ‏برات بیفته؟
  به هر حال امکان اش بود و امیدوارم این اتفاق برام نیفتاده باشه.‏

  چه جوری با نقش هات روبه رو میشی؟
  بیشتر با نقش ها و فیلم هام، حرفه ای و از طریق تکنیک برخورد می کنم. اگه قراره جایی از یه فیلمی اشک بریزم، به ‏جای این که به خاطرات ناگوارم فکر کنم و تحت تاثیر قرار بگیرم،یا ماهیچه های زیر چشم ها رو منقبض کنم یا به نور ‏خیره بشم، از یه ماده اشک آور استفاده می کنم و گریه رو بازی می کنم. اما توی سنتوری به نظرم حس و تکنیک رو با ‏هم تلفیق کردم. اما همون طور که گفتم، بار مسئولیتی که موقع بازی در یک فیلم مهرجویی روی دوش ام بود؛ باعث ‏شد که خیلی خیلی بیش تر از توانم سعی کنم. هیچ فرصتی رو هدر ندهم. خلاصه در جواب سوال ات باید بگم که اصلا ‏سعی نکردم که علی سنتوری را توی وجود خودم قبضه کنم. آخه ایده آل این نیست. من بلند پروازتر از این حرفام.‏

  ولی قبول کن که سنتوری، حداقل در این سال های اخیر، یه اتفاقه توی زندگی حرفه ای تو. بعد خلوص فیلم ‏های اول ات، تو از نقش ها و فیلم ها فاصله گرفتی و سعی کردی مثل یه حرفه ای باهاشون برخورد کنی. حالا ‏سنتوری یه بازگشته انگار به دوره ای که با نقش ها بی هیچ مانع و رادعی برخورد می کردی. آره؟
  همه بازیگران دنیا نقاط عطفی در کارنامه شون دارن. منتها فقط کسانی از میان ایشان بزرگ می شن که از نقاط عطف ‏به وجود آمده نهایت استفاده و تجربه را کسب کنن و تلاش کنن تا از این دست اتفاقات در عمر بازیگرشون بیشتر بیفته.‏ من به بازی بهتر در فیلم های بهتر از سنتوری محکومم ، اگه آرزو دارم که بزرگ بشم.‏


  ‏ وقتی همه چی تموم شد و پروسه بازی کردن در نقش علی سنتوری به پایان رسید، بعد از این همه تمرین، ‏شد که خودت عاشق سنتور بشی؟
  فکر نمی کنم که عاشق سنتور شده باشم، اما یقین دارم که سنتور نواخته شده در سنتوری با همه سنتور های شنیده ‏شده توی عمرم فرق داشت.‏

  پس چطور ادعا می کنی که همه این مدت علی سنتوری بودی؟ درک اش کردی؟ باهاش زندگی کردی؟
  من ادعا می کنم ، قضاوت با مردم... یا حق.‏

-----------------------------------------------------------------------------------------------

اینم عکس های این مصاحبه :

واقعاْ‌ زیباست .

---------------------

منبع : سینمای ما

کهریزک - BMW

تاریخ : جمعه 2 فروردین ماه سال 1387

سلام .  سلام بر شما دوستان گرامی که لطف کردید به وبلاگ من اومدید .

اینم یه عکس از بهرام امروز در کهریزک . این عکسو خانم روژان ایرجی گرفتند که جا داره از ایشون تشکر کنم .

راستی بهرام لندکروزش رو فروخته BMW 320 Cope 2008 خریده . همون ماشینی که من دوست دارم .

مبارکش باشه .

بای .

نوروزتان مبارک

تاریخ : پنجشنبه 1 فروردین ماه سال 1387

گلها جواب زمینند به سلام آفتاب

نه زمستانی باش که بلرزانی نه تابستانی باش که بسوزانی

بهاری باش تا برویانی              نوروزتان مبارک

دگرگونی هایمان را مدیون بهاریم