گلشیفته فراهانی ستاره سینمای ایران

لطفاً برای بهتر دیدن صفحه تبلیغ را پس از

این که کاملاً صفحه باگذاری شد ببندید


آموزش زبان Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

بهرام رادان امسال در جشن نفس شرکت نکرد

تاریخ : جمعه 31 خرداد ماه سال 1387

سلام

چند نفر از دوستان درباره ی این که بهرام امسال مثل هر سال در جشن نفس شرکت کرده یا نه سوال کرده بودند که من از آقای باذل پرسیدم و ایشون گفتند که چون سر فیلم برداری بودند نتونستند شرکت کنند .

تازه‌ترین عکس‌ها و خبرها از فیلم جدید «حمید‌نعمت‌الله

تاریخ : جمعه 31 خرداد ماه سال 1387

فیلمبرداری «بی‌پولی» از نیمه گذشت

خبرگزاری فارس: فیلمبرداری «بی‌پولی» به کارگردانی «حمید نعمت‌الله» با بازی بهرام رادان، لیلا حاتمی، امیر جعفری و حبیب رضایی از نیمه گذشت.

بهرام رادان و لیلا حاتمی در بی‌پولی/عکاس علی نیک رفتار

«مصطفی شایسته» در گفت‌وگو با خبرنگار سینمایی فارس، اظهار داشت: 50 درصد از فیلمبرداری «بی‌پولی» به‌پایان رسیده است و تاکنون امیرجعفری، حبیب رضایی و افشین سنگ‌چاپ در کنار دو بازیگر اصلی فیلم «بهرام رادان» و «لیلا حاتمی» جلوی دوربین رفته‌اند.
وی افزود: با توجه به برنامه‌ریزی ما از زمان فیلمبرداری، تا یک‌ماه دیگر فیلمبرداری «بی‌پولی» به پایان خواهد رسید.
به گزارش فارس، فهرست کامل عوامل سازنده این فیلم به شرح زیر است:
کارگردان: حمید نعمت‌الله، تهیه کننده: مصطفی شایسته، نویسندگان :حمید نعمت‌الله ، هادی مقدم‌دوست، مدیر فیلمبرداری: علیرضا زرین‌دست، طراح صحنه و لباس:کیوان مقدم، صدابردار: اسحاق خانزادی، طراح چهره‌پردازی: اعظم بیات، مدیر تولید: محمد شایسته، دستیار اول کارگردان و برنامه‌ریز: رضا بختیاری نیک، دستیار دوم کارگردان: شکوفا کریمی، منشی صحنه:فرناز جمشیدی مقدم، عکاس: علی نیک‌رفتار،
ساخت فیلم پشت صحنه: محسن زیاری، مدیر تدارکات: سید رسول سید حاتمی، دستیار اول فیلمبردار: کوروش سیگارودی، دستیاران صحنه: رضا عسگرخانی، حسین حاج ابراهیمی،‌ دستیار لباس: مهناز غنی،‌مجری گریم :هادی قادری،‌امور مالی: مژده باقی، مدیر روابط عمومی: پروانه اندک رنج،‌پشتیبانی تولید: احمد مختاری، علی شهرستانی، حین علیپور، عارف نصرالهی ،‌ دستیاران فیلمبردار: محمد کریمی، بهروز سلیمانی، حمید شکوهی زاده، میجد یادگاری، محسن رحمیان‌، دستیاران صدا: سعید علیپور، حمیدرضا حیدرزاده، دستیاران تدارکات: محمود اتحادی، کاوه دیداری.
بازیگران: بهرام رادان، لیلاحاتمی، حبیب رضایی، امیر جعفری، بابک حمیدیان، افشین سنگ‌چاپ، سید ابراهیم بحرالعلومی، نادر فلاح، علی سلیمانی، علی علایی، کریم قربانی، زهره صفوی، زهرا طاهری منش، غزاله نظر.

بهرام رادان و حبیب رضایی در بی‌پولی /عکاس علی نیک رفتار
حمید نعمت ‌الله پشت صحنه بی پولی /عکاس علی نیک رفتار

برای دیدن عکس های بیشتر اینجا کلیک کنید .

منبع : خبرگزاری فارس

چند خبر مهم از بهرام رادان

تاریخ : چهارشنبه 29 خرداد ماه سال 1387

سلام

امروز چند خبر مهم از بهرام براتون گذاستم که امیدوارم لذت ببرید .

تمامی اخبار و عکس ها از وبلاگ دوستان خوبم (وبلاگ عمو بهرام و دایی علی) گرفته شده است .

* فیلمبرداری "بی پولی" به کارگردانی حمید نعمت ا...تا اواسط مرداد ماه ادامه دارد.

* عمو از بین پیشنهادات رسیده از کارگردان هایی مثل: آقای واروژ کریم مسیحی (تردید) خانم گلاب آدینه (پری دریایی) لیلی و مجنون و...یکی را انتخاب کرده است.این فیلم بعد از استراحت کوتاه عمو بهرام بعد از اتمام بی پولی و اوایل شهریور کلید می خورد.
نام این فیلم فعلا به خواست دایی و تهیه کننده محفوظ میماند اما مسلما با ترکیب بازیگرانی که دارد فیلمی خواهد شد شایسته ی عمو و طرفدارانش...
* تور خیریه ی عمو بهرام که پیش از این قرار بود اواخر خرداد برگزار شود به تعویق افتاد .بنا به گفته ی دایی علی به خاطر مشغله ی زیاد و زمان محدود این کار خیرخواهانه احتمالا در فاصله ی بین اتمام بی پولی و شروع فیلم جدید عمو برگزار می شود.
اما از دایی علی درباره ی برپایی تور در شهرهای دیگر پرسیدیم....؟
دایی گفتند با فراهم شدن شرایط و پایان یافتن این دوره از فیلم های عمو این طرح را در سایر شهرها به مرحله ی اجرا در می آوریم.
به دایی پیشنهاد دادیم که اگر امکان دارد این مراسم ها را در روزهای تعطیلی یا اواخر هفته برگزار کنند تا رادانی های شهرستانی هم بتوانند حضور داشته باشند.
دایی هم در جواب گفتند که ما همین برنامه را داریم یعنی روزهایی را در نظر گرفته ایم که قاطبه ی مردم که شامل طرفداران هم می شود بتوانند در این مراسم شرکت کنند.
* عمو بهرام به همراهی دایی علی اوایل مهرماه عازم سوئد هستند تا هم سنتوری استاد مهرجویی را به نمایش بگذلرند و هم در جشنواره ای که هر ساله برگزار می شود شرکت کنند.
*بهروز افخمی کارگردان صاحب سبک و خلاق سینما ی ایران طی مذاکراتی با عمو و دایی برای فیلمبرداری ته دنیا که قسمت هایی از ان در فرودگاه فرانسه از بین رفته است از عمو برای حضور در این فیلم که ممکن است دیگر ته دنیا نباشد دعوت کرد.طبق مذاکرات انجام شده و با توجه به اینکه آقای افخمی ایده های زیادی را در ذهن دارند ممکن است به جای ته دنیا که قرار است دوباره در کن فیلمبرداری شود فیلمبرداری فیلم جدیدی را شروع کنند که شاید عمو بهرام هم در آن حضور پیدا کنند. (گفتیم شاید چون این ایده و فیلمنامه هنوز تکمیل نشده است)  پس باید منتظر ماند و دید.....!!!
* از فیلم های حاضر فقط باید منتظر دیدن کنعان از 9 مهرماه بود البته این فیلم به احتمال 40% 1 تا 5 تیرماه در همدان اکران خواهد شد.

*چندی از دوستان در باره ی چگونگی تهیه ی فیلم گاوخونی سوال کرده بودند..؟؟؟
دایی گفتند ما هم فقط این فیلم را در جشنواره دیدیم و حتی عمو بهرام هم نسخه ی این فیلم را ندارد.البته دلیل را دیگر باید از آقای علی معلم (تهیه کننده ی گاوخونی)  پرسید.
(((که هفته ی آینده ما با ملاقات اقای معلم این سوال را از ایشان می پرسیم)))
* سوءتفاهمی که پیش آمده بود راجع به ملاقات شان پن با عمو بهرام رفع شد.گویا این بازیگر صاحب نام (1 بازیگر ایرانی...؟!!) منظورشان با شخص دیگری بوده است.
( این خبر را برای آن دسته از دوستانی نوشتیم که در جریان بوده اند)
* در پست های قبلی خبری نوشته بودیم مبنی بر اینکه عمو برای طرفداران و وبلاگ نویس ها قرار است جشنی را ترتیب دهند که همه بتوانند مستقیما سوالات و انتقادات و پیشنهادات خود را با ایشان مطرح کنند.ولی دایی و عمو با اینکه تمایل زیادی دارند که این جشن را هر چه زودتر برگزار کنند اما....
باز هم به خاطر مشغله ی زیاد و یک سری موضوعات و مشکلات دیگر این برنامه فعلا بر قرار نمی باشد و اگر زمان تقریبی این مراسم را بخواهید  زمستان  است  البته باز هم شاید و احتمالا....
* عمو بهرام با اظهار ناراحتی از برخی از دوستان یا دشمنان (!)  برای چندمین بار گفته اند که من با نام خودم یعنی (بهرام رادان) در این دنیای مجازی هیچگونه پروفایل.IDD.ایمیل و.... ندارم .ولی این اصلا به معنای این نیست که در جریان این برنامه ها و وبلاگ ها که اتفاقا بعضی هایش واقعا خوب و خواندنی و جالب است نیستم بلکه انها را دنبال میکنم و پیگیر هستم(البته این از طرف عمو بهرام ولی از جانب دایی باذل گفته شد)
عمو از یکی از وبلاگ نویسها دلگیر شده اند که چرا بدون اجازه وبلاگ خود را از بین این همه وبلاگ نویس از جانب خودش به عنوان وبلاگ برتر انتخاب کرده....و دایی گفتند تمامی وبلاگ نویس ها که در مورد کار ها ی ایشان مینویسند برایمان قابل احترام هستند و لی نباید با این حرف های نا به جا که از طرف عمو بهرام نیست حق دیگران را ضایع کنند.
(( دایی گفتند تا به حال از طرف ما بهترین وبلاگ انتخاب نشده است))
*درباره ی حضور عمو در برنامه ها ی شبکه ی جام جم پرسیدیم....
ایشان گفتند از عمو برای حضور در شب های روشن با اجرای حسین پاکدل دعوت شده بود که به خاطر مشکلی که برای سنتوری پیش امد فعلا cancel شده است .
درباره ی بهارستان هم گفتند که قرار بوده 19 فروردین پخش شود که 11 پخش شده...
جالب اینجاست که حتی به دایی و عمو هم زمان پخش را اطلاع نداده بودند و انها هم این برنامه را ندیده اند چه برسد به ما....
* دایی گفتند که تمامی قرارداد های تبلیغاتی عمو تمام شده و الان با شرکت های LG ,آریو تلکام , نیماny هیچگونه همکاری ندارند.
* یکی از دوستان پرسیده بودند که عمو بهرام قرار بوده امروز (دوشنبه) به استادیوم بروند ؟؟؟
ولی ما با پاسخ "خیر" از طف دایی مواجه شدیم.دایی گفتند تعدادی از هنرمندان از طرف باشگاه دعوت شده بودن اما عمو به خاطر حضور در بی پولی جواب منفی داده و از این بابت که باز هم آن ها نام عمو را در لیست اورده و به اشتباه چاپ کرده اند ناراحت شده اند.
* عمو بهرام و دایی علی سه تا خبر خیلی خیلی خیلی خوب دارند برای رادانیسم ها.............
ولی به نظرما که جذابیتش به این است که از زبان خودشان این سورپرایز ها را بشنویم....نه؟
 قطعا این طوری لذت بخش تره....

منبع : وبلاگ عمو بهرام و دایی علی

یادداشتی بر فیلم "سنتوری" از منظر موسیقی

تاریخ : دوشنبه 27 خرداد ماه سال 1387

"سنتوری" و آوای صفابخش موسیقی

علی سنتوری، آخرین ساخته‌ی داریوش مهرجویی که پس از طی فراز و نشیب‌های ممیزی و اخذ مجوز اکران، نهایتا با حذف نام علی و با نام «سنتوری» ساخته و معرفی شد، با دستور وزیر، هرگز نتوانست فرصت اکران عمومی پیدا کند.
گر چه بعد از پخش سی‌دی‌های آن در بازار سی‌دی زیرزمینی بسیاری از مردم این فیلم را دیدند، اما به نظرم عدم امکان اکران عمومی، قسمت اعظم زحمات نویسنده و کارگردان فیلم را بر باد داد. زیرا بسیاری از خانواده‌ها باید این فیلم را می‌دیدند و بسیاری از ما ایرانی‌ها باید به آن فکر می‌کردیم که بدون نمایش عمومی، عملا امکان هرگونه نقد و نظر در مطبوعات و نیز باز کردن هر گونه جایی در میان توده‌ی مردم از فیلم سلب شد.

سنتوری حکایت جوانی به نام علی بلورفروش است که به «علی سنتوری» معروف است. علی شهرتی در تهران دارد و همه‌جا او را به خاطر ترانه‌های دلنشین و ملودی‌های جذابی که با سنتور اجرا می‌کند می‌شناسند. حکایت فیلم حکایت زندگی این موزیسین است که با شیرینی یک ازدواج رؤیایی با یکی از هنرجوهایش آغاز می‌شود و سرانجام به خاطر سخت‌گیری دستگاه‌های نظارتی امکان انتشار آلبوم‌ها و مجوز کنسرت‌ها یکی پس از دیگری از او سلب می‌شود و او مجبور می‌شود برای گذران زندگی به عروسی‌ها،‌ پارتی‌ها و مجالس خصوصی برود و طبق دیالوگ خود فیلم «برای هر کس و ناکسی بزند.» آمد و شد در چنین مجالسی سرانجام علی را معتاد به الکل و موادمخدر می‌کند.

اگر بخواهم داستان فیلم را مطابق رسم مجله‌های سینمایی بنویسم از هدف این وبلاگ دور می‌شویم. خلاصه این‌که همسر علی - که پیانیست است- او را ترک می‌کند و با جوان دیگری روزها را به تمرین برای اجرای کنسرت‌ می‌پردازند. صاحبخانه اسباب علی را بیرون می‌ریزد، علی در خراب‌آباد تهران سکنی می‌گزیند، روی زمین می‌خوابد، از آشغال‌ها غذا می‌خورد، و با معتادها و بی‌خانمان‌ها هم‌نفس و هم‌بستر می‌شود. ترانه‌هایی که با سنتور «اردوان کامکار» که خود آهنگساز فیلم نیز هست (و دوستانی که سری در کار سنتور دارند با سبک و سیاق آهنگسازی و نگرش او به سنتور آشنا هستند و نوآوری‌هایش را می‌شناسند) و صدای چاوشی جا به جا پخش می‌شوند اغلب صحنه‌هایی نوستالژیک و سوزناک خلق می‌کنند.

پدر سنتوری رییس اتحادیه‌ی بلورفروشان است و ثروت او بی‌انتهاست. اما خانواده‌ی علی از کودکی او را تحت فشارهای مختلف می‌گذراند و ساز را «حرامی» می‌دانند و علی که «موسیقی ذهنش را جلا می‌دهد» نمی‌تواند دست به ساز بزند. رفته رفته پدر و مادرش او را عاق می‌کنند و برای سال‌ها از زندگی او بی‌خبر هستند. علی به نکبت محض می‌رسد و برای ذره‌ای تریاک گدایی می‌کند و اشک می‌ریزد. همو که روزی کنسرت‌هایش جای سوزن انداختن نداشت . . .

سنتوری فیلمی است که همه‌ی کسانی که به نوعی با موسیقی سر و کار دارند باید ببینند. سنتوری مجموعه‌ی پیچیده‌ای از فعل و انفعالات مربوط به موسیقی را در جامعه‌ی ما به صورتی به هم پیچیده و در هم تنیده نشان می‌دهد.

نگرش رسمی و دولتی، نگرش مذهبی، نگرش اهالی موسیقی، و ... همچنین کارکردهای موسیقی را که متأسفانه از نگاه بسیاری از دولت‌‌مردان و سایر مردم دور مانده است بار دیگر یادآوری می‌کند.

1- موسیقی حیات بخش است...
مهرجویی بار دیگر در این فیلم به همه‌ی مسئولان و بخشی از مردم ما یادآوری می‌کند که موسیقی نیرویی حیات‌بخش و صفابخش دارد و اگر به نظر برخی در آن انحرافاتی است، این نه به ذات موسیقی بلکه به عملکرد انسان‌ها و بعضا تصمیم‌های مقامات برمی‌گردد. علی پس از این که در کلینیک ترک اعتیاد بستری می‌شود و نیروی پیشین خود را به دست می‌آورد، سنتور می‌نوازد و نوای ساز او تمامی بیماران آسایشگاه و کادر پزشکی را به سمت اتاق خود می‌کشاند و روحی از زندگی در ‌آسایشگاهی که دلمرده و متروکه است تزریق می‌کند. علی به بیمارانی که دوران بازتوانی خود را (مانند خود او) در آسایشگاه می‌گذرانند موسیقی درس می‌دهد و بار دیگر این فرصت را می‌یابد که از خود دیدی مثبت و مفید داشته باشد. مهرجویی یادآوری می‌کند که موسیقی نیرویی سالم و زندگی‌بخش است که می‌تواند اثراتی مثبت داشته باشد، شغل باشد، تفریح باشد، و تخلیه‌ی صحیح روانی انجام دهد.

2- زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست...
سنتوری به بخشی از مردم ما که با انگاره‌های متعصبانه ولی به زعم خودشان مذهبی زندگی می‌کنند یادآوری می‌کند که چه بسا آن‌ها خودشان مصداق «قوم الظالمین» باشند اما دیگران را به این مصداق می‌خوانند. مادر علی که در جوانی به او گفته است «یا این ساز یا این خانه» و اکنون روحانی به منزل دعوت می‌کند و جلسات مذهبی برگزار می‌کند ناگهان با علی مواجه می‌شود که مست و خمار و آس و پاس وارد خانه شده و به او می‌گوید که «قوم الظالمین» است و چرا 10 یا حتی 5 درصد از این ثروت بی‌انتها را که حق‌الارث اوست به او نمی‌دهند تا او از این نکبت رهایی پیدا کند. مادر که گویی پس از سال‌ها از خواب زمستانی بیدار شده است ناگهان با فریادهای علی مواجه می‌شود که تکرار می‌کند او حقش را خورده است و مرتبا مادر را نفرین می‌کند که «الهی در جهنم بسوزی.» جالب اینجاست که پسر دیگر خانواده نیز در خفا از علی طرفداری می‌کند و به او به خاطر شجاعت فریاد کشیدن بر سر چنین مادری غبطه می‌خورد. گر چه مادر مدعی است که برای پسران دیگرش هر چه خواسته اند فراهم کرده است، اما پسر در خفا به برادرش می‌گوید که ناراحت و کلافه است و در 40 سالگی هنوز پدر و مادرش اجازه نداده‌اند که ازدواج کند، زیرا مرتباً ایرادهایی برای دخترها پیدا می‌کرده‌اند.

سنتوری به این بخش از جامعه یادآوری می‌کند که مباد دیگران را با چوب «حرامی» و «کفر» برانید اما خود در واقع در آن دست و پا بزنید...

3- سنتور، به روایت اردوان
آن‌ها که اهل سنتور هستند با روایت‌ها و نگرش‌های مختلفی که در میان اساتید هست آشنایند. اردوان کامکار آهنگساز و نوازنده‌ی نوپردازی است که مدت‌هاست شیوه‌ی جدیدی در سنتورنوازی پیشنهاد کرده است و خود پیشگام این شیوه‌ی نوین است. گرچه بسیاری معتقد هستند کاری که «کیوان ساکت» د مورد تار کرده است را «اردوان کامکار» در مورد سنتور انجام می‌دهد، اما تفاوت‌هایی نیز هست. به هر حال اردوان نوازنده‌ای بسیار تکنیکی و پرسرعت است و از دست چپ و راست خود به طور کاملا متفاوتی به شکل همزمان استفاده می‌کند. به نظر می‌رسد پس از آلبوم‌هایی که اردوان تولید کرد و سبک خود را به جامعه‌ی موسیقی‌شناس ایران معرف کرد، اینک سنتوری را فرصتی برای خود دیده بوده است تا بتواند صدای خود را به گوش اکثریت جامعه برساند که البته با توقیف فیلم این رؤیا عملی نشد. سنتوری فیلمی است پر از قطعه‌های موسیقی با محوریت سنتور به سبک اردوان ( و در واقع خود او که نوازنده‌ی اصلی است) و صدای محسن چاوشی. سنتوری که با ریتم‌های ارگ و سنتی‌سایزر همراهی می‌شود و بعضاً گیتار، تنبک و جاز هم همراه آن می‌نوازند. با این حال سنتوری که می‌شنویم و نواخته می‌شود به هیچ وجه پیش پا افتاده یا جلف نیست بلکه از لحاظ تکنیک در اوج است. در قسمتی از فیلم نیز سنتوری با سنتورش همسرش را که با پیانو قطعاتی از موتزارت و بتهون می‌زند همراهی می‌کند (و همین‌جاست که کیوان ساکت را در تار و اصرار او به اجرای قطعات کلاسیک با این ساز به یاد آدم می‌آورد.) به نظر می‌رسد این فیلم نوع جدیدی از سازبندی و موسیقی‌نویسی را برای نسل امروز پیشنهاد می‌کند. گرچه می‌دانم همیشه همراه کردن سازهای ایرانی با جاز و گیتار کار صحیحی نیست و نباید به این راهکار به عنوان بهترین و تنها راه حل برای برون‌رفت از وضع موجود موسیقی ایرانی درمیان جوانان نگریست، اما پیشنهاد مهرجویی و کار اردوان کامکار در این فیلم قابل تأمل است...

4- موسیقی را نمی‌شناسند
به نظرم سنتوری بیش از هر چیزی بر روی این نکته تأکید می‌کند که موسیقی بسیار بیش از آن است که برخی فکر می‌کنند. این فیلم کوششی است تا ابعاد مختلف ( و اکثرا مثبت) موسیقی را که ممکن است در میان مسئولان و مردم ما کمی ناشناخته باشد بار دیگر و با زبان و قصه‌ای دیگر یادآوری کند. وقتی علی سنتوری با دست و پایی بسته شده به تخت فریادهایی از سر عجز و خماری می‌کشد و اشک بیننده در چشم حلقه شده است، ناگهان این سؤال به ذهن می‌آید که «اگر مجوز کاست‌ها و کنسرت‌هایش صادر می‌شد، آیا به این روز می‌افتاد...؟» «اگر سخت‌گیری کمتر بود . . .؟»

«سنتوری» فیلمی است که خیلی حیف شد به اکران عمومی نرسید. خیلی حرف‌ها داشت و خیلی تأثیرها می‌توانست بگذارد. گرچه صحیح نیست که تماشای این فیلم را از طریق سی‌دی‌های قاچاق به شما توصیه کنم، اما به نظرم راه دیگری نیست. دیدنش بهتر از ندیدنش است،‌ هم برای ما، و هم برای کارگردان و تهیه‌کننده. اگر قرار است پولی در کار نباشد لا اقل فیلم آن‌ها دید شود بهتر است، حرفشان را می‌زنند.

شایان توجه است که سنتوری در حاشیه‌ی این مقاصد اصلی، به نظرم حرف‌های دیگری نیز دارد که مطرح می‌کند. شکاف طبقاتی چشم‌گیر، زندگی محنت‌بار فقرا، اعتیاد، و لزوم توجه به عدالت در همه‌ی ابعاد .

منبع : سینمای ما

"بی‌پولی" با یک بازیگر جدید در بزرگراه نیایش

تاریخ : دوشنبه 27 خرداد ماه سال 1387

با پیوستن افشین سنگ‌چاپ به گروه بازیگران پروژه "بی‌پولی"، فیلمبرداری تازه‌ترین فیلم سینمایی حمید نعمت‌الله در بزرگراه نیایش ادامه دارد.

مصطفی شایسته تهیه‌کننده "بی‌پولی" به خبرنگار مهر گفت: تاکنون 40 درصد فیلمبرداری در تهران به پایان رسیده و گروه تولید هم اکنون در بزرگراه نیایش مشغول کار هستند. ضمن اینکه علاوه بر لیلا حاتمی و بهرام رادان دو بازیگر اصلی فیلم، حبیب رضایی، امیر جعفری و سنگ‌چاپ هم جلو دوربین رفته‌اند.

از دیگر بازیگران "بی‌پولی" می‌توان سیامک انصاری، بابک حمیدیان، افسانه بایگان، علی علایی، نادر فلاح و فرهاد شریفی را نام برد. فیلمنامه را نعمت‌الله و هادی مقدم‌دوست نوشته‌اند، هدایت فیلم آن را تهیه می‌کند و داستان درباره زوجی جوان است که درگیر یک دوره بیکاری می‌شوند، اما تلاش آنها...

دیگر عوامل تولید فیلم سینمایی "بی‌پولی" عبارتند از علیرضا زرین‌دست مدیر فیلمبرداری، کیوان مقدم طراح صحنه و لباس، اعظم بیات طراح گریم، اسحاق خانزادی صدابردار و رضا بختیاری دستیار کارگردان و برنامه‌ریز.

منبع : خبرگزاری مهر

حضور بهرام رادان در ورزشگاه آزادی برای بازی استقلال - پگاه

تاریخ : یکشنبه 26 خرداد ماه سال 1387

سلام

یک خبر خیلی خوب به همراه یک پوستر زیبا که کار خودمه برای شما عزیزان :

فردا دوشنبه ۲۷ خرداد ماه بهرام رادان به همراه داریوش ارجمند برای تماشای بازی دو تیم استقلال و پگاه (فینال جام حذفی) به ورزشگاه آزادی می روند و بهرام از مردم خواسته که به ورزشگاه بیایند .

منبع : رادیو

آنونس فیلم کنعان برای دانلود

تاریخ : شنبه 25 خرداد ماه سال 1387

آنونس فیلم «کنعان» ساخته مانی حقیقی برای دانلود

اختصاصی سینمای ما - آنونس فیلم سینمایی «کنعان» به کارگردانی مانی حقیقی که قرار است عید فطر امسال اکران شود برای اولین بار در اختیار سایت سینمای ما قرار گرفت. «کنعان» در بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر فیلم منتخب تماشاگران شد ...
>
Download
> آنلاین ببینید
 
منبع : سینمای ما

نظر رضا شریفی نیا درباره ی بهرام رادان در گفت و گو با ایده آل

تاریخ : جمعه 24 خرداد ماه سال 1387

سلام

محمدرضا شریفی نیا نظرش را درباره ی بهرام رادان عزیز در گفت و گو با مجله ی ایده آل این چنین عنوان کرده است .

بهرام رادان

یک انتخاب درست

بهرام رادان وقتی وارد سینما شد در یکی دو فیلم اولش می بینید که این آدم توانایی هایی دارد که تبدیل به یک استار شود . بنابر این شروع می کنند روی این آدم کار می کنند و شما می بینید که بعد از چند فیلم به این مرز می رسد . پس کسی که اولین بار او را انتخاب کرده غلط انتخاب نکرده است .

منبع : مجله ی ایده آل

منبع عکس : وبلاگ بهرام رادان عاشق عصیان

عکس های جدید از بی پولی

تاریخ : پنجشنبه 23 خرداد ماه سال 1387

بی پولی
(عکس: علی نیک‌ رفتار)

بی پولی
(عکس: علی نیک‌ رفتار)

بی پولی
(عکس: علی نیک‌ رفتار)

بی پولی
(عکس: علی نیک‌ رفتار)

بی پولی
(عکس: علی نیک‌فر)
بی پولی
(عکس: علی نیک‌فر)
بی پولی
(عکس: علی نیک‌فر)
بی پولی
(عکس: علی نیک‌فر)
بی پولی
(عکس: علی نیک‌فر)
بی پولی
(عکس: علی نیک‌فر)
بی پولی
بی پولی
بی پولی
بی پولی
بی پولی
بی پولی
بی پولی
بی پولی
بی پولی
بی پولی
بی پولی(عکس: علی نیک‌ رفتار)
بی پولی(عکس: علی نیک‌ رفتار)

ادامه ی عکس ها را می توانید در ادامه ی مطلب مشاهده کنید .

منبع : سینمای ما

ادامه ی مطلب ...

گزارش ایده آل از بی پولی و گزارش چلچراغ به صورت تقریباْ کامل!

تاریخ : چهارشنبه 22 خرداد ماه سال 1387

سلام .

امروز براتون ۲ تا گزارش از بی پولی گذاشتم (برای چلچراغ این بار تقریباْ کاملشه) که امیدوارم لذت ببرید .

راستی منتظر یه خبر خیلی خیلی خوب باشید .

الآن نمی گم که سورپرایز بشید .

نظر یادتون نره ها .

بریم سراغ گزارشات :

ایده آل :

داستان از چه قرار است ؟


بهرام رادان نقش ایرج را بازی می کند ، یک طراح لباس 35 - 34 ساله . لیلا حاتمی هم نقش همسر طراح لباس زا بازی می کند . حمیذ نعمت ا... می گوید : " توانایی های بهرام رادان و لیلا حاتمی برایم مهم بود و البته خصوصیات و ظاهری و فیزیکی شان و محبوبیتی که بین مردم دارند . " منظور کارگردان ار خصوصیات ظاهری و فیزیکی این است ؛ " ایرج می بایست خوش قیافه می بود و زن خوش قیافه ای هم گرفته و البته شکننده . در نتیجه لیلا هم برای این نقش متناسب بود . " بهرام رادان ، نقشی بزرگ تر از سن اصلی اش را بازی می کند . ایرج در فیلم 35 - 34 ساله است .
درباره ی لیلا حاتمی به سن شکوه ، نقشی که بازی می کند ، فکر نکرده اند اما به طور طبیعی آن را کمی کوچک تر از ایرج در نظر گرفته اند و با گریم و لباس اختلاف سن را درست کرده اند .
تمام داستان فیلم ، درباره ی " طراح لباسی است که وضع خوبی دارد ولی اوضاع اش خراب می شود . یعنی بی پول می شود . "


یک سکانس از فیلم نامه


40 - داخلی ، روز ، خانه ی ایرج و شکوه
تابستان ، روز صدم
ایرج خواب است ، شوه در حالی که گیتا (50 روزه) را بغل کرده ، در اتاق راه می رود و بالای سر ایرج می آید و به شوخی با پا به او می زند که یعنی بلند نشو ، ایرج از این حرکت شکوه عصبانی می شود و داد می زند و سر جایش می نشیند . بچه یک باره گریه اش می گیرد و ایرج هشیار می شود و شکوه با ناراحتی ایرج را نگاه می کند . ایرج از این که داد زده پشیمان است اما به هر حال تواضع یک عذر خواهی متناسب را ندارد .
ایرج : داد زدم تو خواب ؟
شکوه : سر من داد زدی ! تو خواب داد نزدی !
ایرج : (ساعت را نگاه می کند) وای نه ، من ده باید بانک باشم .
ایرج از جا می پرد و به سمت جوراب هایش می رود و همان طور که نشسته است آن ها را به پا می کند .
شکوه : می خوای بری ؟ من خرید دارم ، باید بری داروخانه .
ایرج : ول کن ، من باید برم بانک ، دیر برسم یهو یکی دیگه حسابمو خالی می کنه .
شوه : این طوریا نیست ... ببین به خرده اینو بغل کن ، من خیلی خسته شدم ... چشام دیگه نمی بینه ... یه سرگرمی ای ، یه جوکی ، یه چیزی ... دلم پوسید دیگه .
ایرج : (شاکی بلند می شود) جوک می خوای ؟ منو نگاه کن بخند !
ایرج به دستشویی می رود و در دستشویی را محکم به هم می کوبد . اشک در چشمان شکوه حلقه می زند .

چلچراغ :

چه قدر تو ماهی !


دیوارها پر از عکس های عروسی است ؛ عکس هایی که دامادش بهرام رادان است و عروسش لیلا حاتمی !
یک سالن بزرگ که با مبل های راحتی سبز رنگ و دکورهای ساده ی قهوه ای رنگ تزیین شده است . درست شبیه خانه ی یک زوج جوان .
اینجا یکی از لوکیشن های فیلم بی پولی است ؛ دومین فیلم حمید نعمت ا... بعد از بوتیک . بهرام رادان کنار حمید نعمت ا... نشسته و با حرارت خاصی حرف می زند . جلوتر ، متوجه می شوم درباره ی سکانسی که می خواهد بازی کند مشورت می کند . به گرمی با همه حرف می زند و گاه یک شوخی چاشنی حرفش می کند . شلوار راحتی چهارخانه و یک تی شرت سفید رنگ به تن دارد . موهایش هم به همت بچه های گریم به هم ریخته شده است . یک نوزاد هفت ، هشت ماهه میان یک زن و مرد جوان و بچه های گروه دست به دست می شود ، اما آرام نمی گیرد و گریه می کند . اسمش تارا است . لیلا خاتمی هم کنار در ورودی آپارتمان نشسته و یک بطری آب در دست دارد که رویش با ماژیک نوشته شده : حاتمی . مدام به بچه های گروه سفارش می کند که نزدیکش نشوند ، چون سرما خورده است . او هم لباس های صحنه را به تن دارد . یک بلوز و دامن گل بهی زرشکی به تن دارد که با شالی که سرش کرده هماهنگ است . انگار وقت شناس تر از بقیه است . این را از روی ساعت ورودی که در دفتر برنامه ریزی گروه برای همه نوشته شده : می فهمم . جلوی اسمش نوشته شده ساعت ورود : 6:30 صبح ، ساعت گریم 7 صبح ... و از دیگران زود تر آمده .
یک سری اسباب بازی وسط اتاق روی فرش می ریزد و مقداری کاغذ ریز شده داخل قلکی می اندازند .لینجا متوجه می شوم که تارا قرار است نقش بچه ی بهرام و لیلا (یا ایرج و شکوه فیلم) را  بازی کند .
صحنه آماده شده ، دستیار کارگردان می گوید : " خانم حاتمی ، آقای رادان تشریف بیاورید تمرین . "
لیلا قبل از رسیدن به فرش کفش هایش را در می آورد و وسط اسباب بازی ها روی زمین می نشیند . بچه را بغل می کند ، اما هر چه قربان صدقه اش می رود و با اسباب بازی هایی که جلویش ریخته سرگرمش می کند و می گوید : " چه قدر تو نازی ! جانم بیا بازی کن جانم ... " اما فایده ای ندارد . تمرین بدون حضور بچه آغاز می شود .
پشت دوربین فیلم برداری چهره ی آشنایی را می بینم ؛ علیرضا زرین دست  ، مدیر فیلم برداری بی پولی است . روی صندلی صدا بردار هم خانزادی نشسته است .
نعمت ا.. سه ، دو ، یک می گوید و تمرین شروع می شود .
لیلا یک کاغذ داخل قلک کودک می اندازد و با خودش می گوید : " ببین مامان جون این جوری ، این جوری باید پول بندازی توش نگاه کن . "
بهرام با سر و وضع خواب آلود از اتاق بیرون می آید و می گوید : "این پی پی کرد ؟ " هنوز لیلا جواب نداده که زرین دست می گوید : " هیچ کس جلوی اپن آشپز خانه نباشه . این جا تو آیینه دیده می شه ." کسانی که جلوی آشپزخانه ایستاده اند ، کنار می روند و تمرین دوباره شروع می شود .
" این پی پی کرد ؟ "
" دیدم نبود . "
" چی کار داری می کنی ؟ "
" دارم یادش می دم چه جوری پول بندازه تو قلک که فرهنگ پس انداز پیدا کنه . "
این بار صدای خانزادی بلند می شود : " یه ماشین دم در داره درجا کار می کنه . صداش هست ."
دستیار کارگردان بیرون می رود و در این میان نعمت ا.. به بهرام می گوید : " بهرام جان خواب آلو ، طلبکار و دمغ و شکار باش . دلم می خواد حالت مچ گیری داشته باشه . "
چشم محکمی می گوید و دوباره تمرین شروع می شود . این بار بهرام دمف تر و اخموتر می شود .
" این پی پی کرد ؟ "
" دیدم نبود . "
" چی کار داری می کنی ؟ "
" دارم یادش می دم چه جوری پول بندازه تو قلک که فرهنگ پس انداز پیدا کنه . "
" بده به این قلک رو خانم پس انداز . "
" توش پول نیست . "
" بده من رو گول نزن . "
بهرام در قلک را باز می کند . کاغذهای ریز ریز از داخل قلک بیرون می ریزد . یک 100 تومانی میان پول ها پیدا می کند . 100 تومانی را بر می دارد و می گوید :
" پس این چیه ؟ "
" این پوله ؟! "
" بفهمم پول قایم کردی دیگه نه من نه تو ها . "
حمید نعمت ا.. کات می دهد . حالا تارا آرام شده . مادرش او را داخل می آورد . لیلا او را روی پاهایش می نشاند و دوباره شوع به قربان صدقه رفتن می کند . این بار دیگر تمرین نیست . خانزادی اشاره می کند یکی از دستیارها کولر را خاموش کند .
صدا .... رفت دوربین ... می چرخد ، حرکت .. و دوباره از اول شروع می شود . اما این بار بهرام 100 تومانی را میان کاعذهای ریز شده که بچه های صحنه دوباره داخل قلک ریخته اند پیدا نمی کند . همه می خندند . زرین دست می گوید : " یکی پول رو نشونش بده . " و نعمت ا... کات می دهد و برداشت دوم شروع می شود .
این بار تارا به محض ورود بهرام نگاهش می کند و لبخند می زند . اما وقتی لیلا و بهرام مشغول رد و بدل کردن دیالوگ ها هستند ، چهار دست و پا از صحنه خارج می شود . باز هم نعمت ا.. کات می دهد و همه می خندند .  دوباره شورع می شود . بالاخره به خیر و خوشی تمام می شود . لیلا بعد ار هر برداشت دست هایش را می شوید . پستونک بچه را وقتی زمین می افتد ختماً می شوید و می گوید : " به خدا این جا آلوده است . همه با کفش رفت و آمد می کنن ، بچه مریض می شه .کاش یه پستونک دیگه داشتیم . " تارا دوباره بی تابی می کند . مادرش می گوید : " این خیلی گرماییه . کولر خاموشه ، گرمش شده . " بهرام هم بیرون می رود و می گوید : " آره خیلی گرمه . ، بهرام و تارا گرمشونه . " بچه ها می خندند .

---------------------------------------

خب امیدوارم لذت برده باشید .

فقط یه چیزی . اگه می خواید این مطالبو در وبلاگ یا سایتتون بزنید اشکالی نداره ولی علاوه بر ذکر منابع اصلی گزارشات و عکس که دو مجله ی ذکر شده می باشند اسم و لینک وبلاگ من فراموشتون نشه . آخه منصفانه نیست که من کلی برای تایپ این مطالب و اسکن عکس و روتوش عکس زحمت کشیدم بعد شما بدون ذکر اسم و لینک وبلاگ من اونو تو وبلاگ یا سایتتون بذارید .

خب امیدوارم که موفق باشید .

فعلاْ بای .

1 2 3 >>